یک شنبه 27 مهر 1393

به تو من خیره می گردم،به این جنگل… به این برکه … به خط نور… به این دریا…به رقص آب…به این افسون بی همتا… چه باید گفت ؟
کمک کن واژه ها برزبان آرم، بگویم لحظه ای از تو…از این زیبایی روشن،از این مهتاب… بریزم با نسیم و گم شوم در شب
بخندم با تو لختی در کنار آب… پر از پیچیده گیست این ذهن ناهموار، من از پیچیده گی ها سخت بیزارم،تو بامن ساده می گویی ومن هم ساده:
میگویم:"خدایا دوستت دارم"
نظرات شما عزیزان:

نويسنده : شاپرک
